مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
473
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
كار داورى او را دخالت مىداد . نخستين آزمونى كه براى او روى داد اين بود كه زنى بهرهمند از زيبايى و كمال ، براى خصومتى نزد قاضى او رفت و قاضى از زيبايى او در شگفت شد و به ناروا خواهان او گرديد . آن زن گفت : من از اينها به دورم . آن قاضى و صاحب شرطه و پردهدار داود و صاحب بازار با هم تبانى كردند و با هم ساختند و نزد داود شهادت دادند كه اين زن سگى دارد كه آن را بر خويش رها مىكند . پس داود فرمان داد تا آن زن را سنگسار كردند . اين خبر به سليمان رسيد و او هنوز بالغ نبود و با كودكان كه بازى مىكردند بيرون آمد و يكى از آن كودكان را به جاى قاضى و ديگرى را به جاى شرطه و سومى را به جاى صاحب بازار و چهارم را به جاى پردهدار و يكى را هم به منزلهء آن زن قرار داد . سپس خود به جاى داود نشست و ايشان آمدند و به زيان آن كسى كه به جاى زن بود شهادت دادند . پس سليمان ايشان را پراكنده كرد و در نهان از يك يك ايشان از رنگ آن سگ جويا شد . يكى گفت سرخ است ، ديگرى گفت خاكسترى است و در خصوصيات آن سگ اختلاف كردند و در نر و ماده بودنش اختلاف كردند . همچنين در خردى و كلانى آن و اين خبر به داود رسيد و داود ميان آن افراد تفرقه افكند و از يك يك ايشان جويا شد و به اختلاف پاسخ دادند . پس فرمان داد تا ايشان را به قصاص آن زن كشتند . و دو زن بودند كه در رودخانهاى شستشو مىكردند و گرگ آمد و كودك يكى از ايشان را ربود و آن دو بر سر كودك بازمانده نزاع كردند و هر كدام مدعى بود كه فرزند اوست و داود حكم كرد كه آن فرزند از آن يكى از آن دو باشد . گويند آن دو زن از برابر سليمان مىگذشتند و قصه را به دو بازگو كردند . سليمان گفت : كارد بياوريد تا آن را دو نيم كنم . و هر كدام از شما را نيمى بدهم . مادر طفل گفت : اين فرزند از آن اوست دو نيمهاش مكن ! و ديگر گفت : ميان ما نيمهاش كن . آنگاه سليمان آن كودك را به زنى داد كه تسليم شده بود و رضا نداده بود كه آن را دو نيم كنند . گويند مردى نزد او رفت و از همسايگانش شكايت برد كه غاز او را گرفتهاند و خوردهاند . پس سليمان در ميان مردم خطبه خواند و گفت : يكى از شما غاز همسايهاش را دزديده و خورده و با پر آن غاز كه بر قلنسوهء اوست به مسجد آمده است ! آن مرد دستش را به طرف قلنسوهاش دراز كرد كه ببيند آيا پر غاز بر آن هست يا نه . سليمان روى به صاحب غاز كرد و گفت : بگير اين مرد را و غاز از او بستان ! و خداوند فرموده است : « و [ ياد كن ] داود و سليمان را آنگاه كه در زمين زراعتى . . . داورى مىكردند » ( 21 : 77 ) . گويند گوسفندان مردى يك شب تاكستان مردى را چريدند و آشفته و خراب كردند . داود چنين داورى كرد كه گوسفند از آن صاحب تاكستان است و سليمان گفت : داورى جز اين است . با مرد همراهى كن ! گفت : چگونه ؟ گفت : صاحب گوسفند